کارآفرینی! یکی از جذاب ترین مباحث در حوزه کسب و کار.
به جرات می توان گفت تفاوت زیادی بین معنای لغوی واژه ی کارآفرینی و مفهوم این کلمه است بنابراین محققان و پژوهشگران بارها و بارها این کلمه را تجزیه و تحلیل کرده تا به تعریفی دقیق و جامع برای آن برسند.

تعاریف کارآفرینی
تعریف جامع کارآفرینی
دیدگاه ها و تعاریف متفاوتی برای واژه کارآفرینی وجود دارد. برخی، کارآفرینی را استارتاپ‌هایی در نظر می‌گیرند که سرمایه‌های خطرپذیر را جذب کرده‌اند. عده‌ای دیگر، هر نوع کسب‌وکار کوچکی را کارآفرینی می‌دانند. بسیاری از دانشمندان و اقتصاددانان نیز با توجه به دیدگاه خود، تعریفی از آن ارائه کرده‌اند. اما کدام‌یک از تعاریفی که درباره‌ی کارآفرینی وجود دارد، مفهوم آن را تمام و کمال بیان می‌کند؟
یکی از جامع‌ترین تعاریف کارآفرینی که در دانشکده‌ی بازرگانی هاروارد مورد استفاده قرار می‌گیرد، توسط هوارد استیونسن (Howard Stevenson) مطرح شده است. تعریف کارآفرینی از دیدگاه استیونسن چنین است: «کارآفرینی پیگیری فرصت‌هایی است که فراتر از منابعِ در دسترس، وجود دارند.»
برای بررسی بهتر این تعریف، ابتدا باید مفهوم دقیق اجزای آن یعنی «پیگیری»، «فرصت» و «فراتر از منابع در دسترس» را روشن کنیم.

 

پیگیری
در تعریف ارائه شده، «پیگیری» به معنی تمرکز کامل کارآفرین بر فرصتها است. کارآفرینان معمولا کوچک‌ترین نشانه از یک فرصت را درمی‌یابند. برای اینکه یک کارآفرین بتواند منابع را به خود جذب کند، باید پیشرفت قابل توجهی در کار خود نشان بدهد. بنابراین کارآفرینان نوعی فوریت در کار خود دارند که به‌ندرت در سازمان‌ها و شرکت‌های عادی دیده می‌شود. زیرا در کسب‌وکارهای عادی هر فرصت، بخشی از مجموعه‌ها و منابعی را تشکیل می‌دهد که به‌راحتی در دسترس هستند.

 

فرصت
«فرصت» به معنای پیشنهادی است که حداقل یکی از چهار مسیر اصلی نوآوری را در خود دارد. هر فرصت ممکن است شامل موارد زیر باشد:
1. معرفی یک محصول واقعا نوآورانه و جدید؛
2. طراحی یک مدل کسب‌وکار جدید برای محصولی که از قبل وجود دارد؛
3. ایجاد نسخه‌ای جدید از یک محصول موجود که بهتر و ارزان‌تر از قبلی باشد؛
4. ایجاد بازاری جدید برای محصولی که از قبل وجود دارد.
البته این نوع فرصت‌ها با یکدیگر ناسازگار نیستند. به‌عنوان مثال، یک سرمایه‌گذار ممکن است به‌جای آنکه مدل کسب‌وکار جدیدی را برای محصولی که از قبل وجود دارد به‌کار گیرد (مورد ۲)، از آن برای تولید یک محصول نوآورانه (مورد ۱) استفاده کند. به همین ترتیب، نمی‌توان گفت که چهار مورد فوق مجموعه‌ی کاملی از فرصت‌ها برای یک کسب‌وکار یا سازمان هستند. فرصت‌هایی نیز وجود دارند که با استفاده از آنها می‌توان کسب‌وکار را بهبود بخشید و سودآوری آن را افزایش داد، اما از آنجا که این نوع فرصت‌ها کارآفرینی محسوب نمی‌شوند، در این مجموعه گنجانده نمی‌شوند. به‌عنوان نمونه، افزایش قیمت یک محصول با هدف افزایش سود، کارآفرینی محسوب نمی‌شود. استخدام نیروی کارِ بیشتر به‌منظور افزایش فروش نیز کارآفرینی به‌شمار نمی‌رود.

 

فراتر از منابعِ در دسترس
«فراتر از منابع در دسترس» به محدودیت منابع اشاره دارد. هنگامی که کارآفرینان یک فعالیت جدید را آغاز می‌کنند، فقط می‌توانند نیروی انسانی و سرمایه‌ی مالی خودشان را تحت کنترل داشته باشند. بسیاری از کارآفرینان، با امکانات و منابع محدود خودشان همه‌چیز را راه‌اندازی می‌کنند. آنها تا حد امکان کمتر هزینه می‌کنند و در عوض زمان بسیار زیادی را صرف کار و تلاش روی هدف‌شان می‌کنند. حتی در صورت نیاز، سرمایه‌ی شخصی خودشان را وارد کار می‌کنند. در برخی موارد، جذب یک سرمایه‌گذار جدید تا رسیدن به نقطه‌ی خودکفایی و تولید جریان نقدی داخلی، کافی است؛ اما در بیشتر سرمایه‌گذاری‌های بالقوه، بنیانگذاران باید منابع شخصی بیشتری را بسیج کنند. سرمایه‌گذاری درنهایت به امکانات تولید، کانال‌های توزیع، سرمایه‌ی در گردش و غیره نیاز دارد.


چرا تعریف استیونسن از کارآفرینی اهمیت زیادی دارد؟
1. این تعریف، کارآفرینی را به‌عنوان یک رویکرد متمایز برای مدیریت سازمان در نظر می‌گیرد؛ و فقط به‌عنوان یک مرحله‌ی خاص از چرخه‌ی عمر سازمان ، یا یک نقش خاص و یا ویژگی‌های خاص محدود نمی شود. از دیدگاه استیونسن، کارآفرینان را می‌توان در انواع سازمان‌های مختلف و شرکت‌های بزرگ یافت. اگر شما نیز فکر می کنید که کارآفرینی موتور رشد اقتصاد جهانی است و می‌تواند تغییرات مثبتی در جامعه ایجاد کند، باید این دیدگاه را تقویت کرده و به رشد آن کمک کنید.
2. تعریف استیونسن به نوعی فعالیت کارآفرینی را هدایت می‌کند. او راهکارهایی را ارائه می دهد که کارآفرینان می‌توانند برای مدیریت ریسک و به‌کارگیری منابع از آنها استفاده کنند. براساس این دیدگاه، یک کارآفرین باید اختراع کند، خلاق باشد، فرصت‌ها را شناسایی کند و بتواند با کلامش سرمایه‌گذاران، صاحبان منابع و هر فرد دیگری را که در این فرایند نقش دارد، متقاعد کند تا که منابع کافی در اختیار ندارد را به دست آورد. درک این تعریف می‌تواند به یک کارآفرین کمک کند در ایفای نقش خود موفق باشد.

 

منبع : chetor.com

 

استارتاپ به چه معنی است؟ کدام نوع از کسب و کار استارتاپ نامیده می شوند؟ آیا کافه‌بازار یا دیجیکالا نمونه هایی از استارتاپ هستند؟ این روزها تعاریف گوناگونی از استارتاپ ارائه می شود که هر یک با شک و شبهاتی همراهند. برخی استارتاپ را نویا می دانند، برخی دیگر بر کوچک بودن استارتاپ‌ها تأکید دارند، عده‌ای باور دارند استارتاپ ها کسب و کارهایی فناورانه هستند. اگر می‌خواهید به تعریفی جامع از یک استارتاپ دست یابید با ما در این مقاله همراه شوید.

تعاریف مختلف استارتاپ

تعریف ساده
 
تا قبل از اینکه تعریف استارتاپ برای افراد به یک دردسر تبدیل شود، مردم روش آسانی برای تشخیص استارتاپ‌ها داشتند؛ به نظر آنها یک کسب‌وکار خودش نشان می‌دهد که جزو استارتاپ‌ها است! طبق این دیدگاه اینستاگرام و کسب‌وکارهای مشابه آن استارتاپ به شمار می‌روند چون به عقیده‌ی عموم آنها کوچک هستند (بودند)، مانند استارتاپ‌ها کار می‌کنند و حس و حال استارتاپ‌ها را دارند! در مقابل و باز هم بر مبنای همین رویکرد، آی‌بی‌ام، اَپل و والمارت در زمره‌ی استارتاپ‌ها قرار نمی‌گرفتند.
اما مشکل این روش این است که تکلیف بسیاری از کسب‌وکارها را مشخص نمی‌کند. مانند فیسبوک و توییتر. احتملا بله! گوگل چطور؟ احتمالا نه! برای مشخص کردن دقیق تر استارتاپ بودن یا نبودن کسب و کارها، انواع و اقسام تعریف‌های مختلف و  من‌درآوردی خلق شد که قضیه را پیچیده‌تر کرد.
«استارتاپ» باید تعریفی ساده و کوتاه داشته باشد، در میان همه‌ی واژه‌های لغت‌نامه، «استارتاپ» سزاوار یک تعریف درخور و قابلِ‌قبول است.
 
معنای لغوی استارتاپ
 
راه حل بعدی برای رسیدن به یک تعریف جامع استفاده از لغت نامه است. به نظرتان لغت‌نامه می‌گوید استارتاپ چیست؟ اغلب لغت‌نامه‌های انگلیسی استارتاپ (startup) را با دیکته‌ی نادرست start-up ارائه می دهند و معانی کاملا بی‌ربطی را مانند «اقدام به شروع کار یا چیزی» پیشنهاد می‌دهند. با وجود این تعاریف بی معنی، شاید بهتر باشدلااقل در این مورد، قید لغت‌نامه را بزنیم.
 
تعریف نوآورانه
«استارتاپ‌ها کسب‌وکارهایی نو با روش‌های مبتکرانه و به دنبال انجام کارهای خارق‌العاده به کمک فن‌آوری هستند.» این تعریف رایجی است که تعریف ساده‌ی پیشین را با استفاده از واژه‌ها بیان می‌کند. این تعریف شامل کلماتی گنگ و گمراه‌کننده است. مثلا تأکید بر فن‌آوری در این تعریف به هیچ روی حق مطلب را ادا نمی‌کند. در اکثر استارتاپ ها نوآوری با استفاده از فناوری است. اما به طور کلی این نوآوری، نوآوری کسب‌وکار محسوب می‌شود و رشدی که این نوآوری ایجاد می‌کند کسب‌وکار را به استارتاپ تبدیل می‌کند.
 
استارتاپ در سایر نقاط جهان
 
در کشورهای مختلف دولت‌ها مشوق‌های گوناگونی برای توسعه‌ی استارتاپ‌ها در نظر گرفته‌اند اما تعریف آنها اغلب شامل کسب‌وکارهای نوپا و تازه‌شکل‌گرفته می‌شود. فرقی نمی‌کند که یک رستوران راه می‌اندازید، شرکت مشاوره‌ی طراحی یا گوگلِ نوین را، از نظر دولت‌ها شما استارتاپ محسوب می‌شوید. من از این تعریف خوشم می‌آید چون دامنه‌ی وسیعی دارد. خیلی خودخواهانه است که فکر کنیم تنها کسب‌وکارهایی جذاب هستند که مبتنی بر فن‌آوری باشند درحالی‌که روش‌هایی که منجر به موفقیت کسب‌وکارها می‌شوند، کم‌وبیش در مورد همه‌ی انواع کسب‌وکار صدق می‌کند.
اما مشکل این است که اجتماع سنتی استارتاپ‌ها (مبتنی بر فن‌آوری) روی خوشی به این تعریف نشان نمی‌دهد. «استارتاپ بریتِین»کمپینی جهانی‌ که توسط کارآفرینان بریتانیایی برای ارائه‌ی پیشنهادات و راهنمایی به کارآفرینان راه‌اندازی شد)، در آغاز راه‌اندازی با بازخورد منفی این گروه مواجه شد؛ زیرا بر مبنای تعریف آنها کسب‌وکارهایی که مبتنی بر فن‌آوری نیستند هم می‌توانند «استارتاپ» باشند. راهنمایی‌های ارائه شده در سایت «استارتاپ بریتِین» دامنه‌ی گسترده‌تری از تعریف رایج استارتاپ را در بر می‌گیرد.
عجیب نیست که فعالین حوزه‌ی فن‌آوری نسبت به چنین تعریفی تردید دارند و شاید احساس خطر می‌کنند. این تعریف دامنه‌ی گسترده‌تری را پوشش می‌دهد در نتیجه ارائه‌ی خدمات هزینه‌های بیشتری می‌طلبد اما هدف بزرگ‌تر و باارزش‌تری پشت آن است.
 
تعریف استیو بلَنک
 
یکی از بهترین تعریف های استارتاپ در حوزه فناوری را استیو بلنک (steve Blank) کارآفرین سریالی سیلیکون ولی ارائه داده است:
استارتاپ کسب‌وکاری است که برای جست‌وجوی یک مدل‌ کسب‌وکار تکرارشونده و گسترش‌پذیر شکل گرفته است.
این تعریف خوبی است، بر فن‌آوری تمرکز ندارد و در مقابل بر طبیعت نامطمئن استارتاپ‌ها تأکید دارد. وقتی یک رستوران راه می‌اندازید می‌دانید مدل کسب‌وکارتان چیست. اما وقتی یک استارتاپ خلق می‌کنید باید انتظار تغییر مدل کسب‌وکارتان را نسبت به تصورات نخستین داشته باشید (و اگر اینطور نباشد شکست می‌خورید).با این تفاسیر، آیا نوکیا یا بلک بری استارتاپ هستند؟ این دو حس استارتاپ را ندارند ولی چون با چالش‌های مشابهی مواجه‌اند آیا استارتاپ محسوب می‌شوند؟ احتمالا خواهید گفت بر مبنای تعریف استیو بلَنک نوکیا استارتاپ به شمار نمی‌رود چون برای جست‌وجوی مدل کسب‌وکار شکل نگرفته است؛ مدل کسب‌وکارش را انتخاب کرده، نتیجه نگرفته و آن را از دست داده است. اما برای من جای پرسش است! کسب‌وکارهایی که با هدف جست‌وجوی مدل کسب‌وکار جدید ایجاد نشده‌اند اما در گذر زمان یک مدل مناسب یافته‌اند و از این فرصت برای رشد و پیشرفت استفاده کرده‌اند، کجا جا می‌گیرند؟ مثلا شرکت خدمات‌دهنده‌ی توسعه‌ی وب، بِیس‌کمپ (Basecamp) برای جست‌وجوی مدل‌های کسب‌وکار جدید ایجاد نشد. بِیس‌کمپ کارش را با مشاوره آغاز کرد، سپس محصولی خلق کرد که فرصت جهش و گذر از ارا‌ئه‌ی مشاوره‌ به عرضه‌ی محصول را به آنها داد. هدف بِیس‌کمپ یافتن مدل‌های کسب‌وکار جدید نبود و با چنین هدفی هم شکل نگرفت. اما به نظر من بِیس‌کمپ قطعا یک استارتاپ است، یک استارتاپ سودده، موفق و در حال رشد.
 
تعریف نهایی
 
«استارتاپ کسب‌وکاری است همراه با جاه‌طلبی و برنامه‌هایی برای رشد در مقیاس بزرگ (۱۰ برابر یا بیشتر) طی ۱ تا ۵ سال آینده.»
کمی تعریف را باز می‌کنیم.
استارتاپ کسب‌وکاری است: با وجود حرف‌ و حدیث بسیار درباره‌ی سازمان‌های خدمات اجتماعی و بنگاه‌های خیریه، به نظر من استارتاپ یک کسب‌وکار است نه سازمان خیریه. اگر هدف کسب درآمد نباشد، پس استارتاپی در کار نیست. این ویژگی، بسیاری از وصله‌های فایرفاکس را با درخواست «سری به استارتاپ جدید من بزنید» از دور خارج می‌کند زیرا با اینکه احتمالا کاربردی و مفید هستند، استارتاپ نیستند بلکه پروژه‌هایی آزمایشی هستند. یادآوری می‌کنم که بر مبنای این تعریف درآمدزایی حتی با فروش کسب‌وکار یک مدل کسب‌وکار پذیرفتنی است.
همراه با جاه‌طلبی: جاه‌طلبی عنصر اساسی هر استارتاپ‌ است. اگر می‌خواهید رستورانی زنجیره‌ای راه بیاندازید به طوری که ظرف چند سال آینده تمام کشور را فرا بگیرد، بی‌شک نشان «استارتاپ» درخور کسب‌وکار شماست. خلق چنین کسب‌وکاری همراه با جاه‌طلبی بسیار و نااطمینانی است.
و برنامه‌هایی: این بخش مهمی است. بیشتر صاحبان کسب‌وکارهای کوچک علاقه دارند ظرف چند سال به رشد چشمگیری برسند ولی هنگامی که درباره‌ی برنامه‌های‌شان برای تحقق این مسئله می‌پرسید، بیشتر آنها هیچ ایده و برنامه‌ای برای رسیدن به این هدف ندارند و حتی شاید گمان کنند (به درستی) چنین چیزی ممکن نیست! اما حتی نامطمئن‌ترین استارتاپ‌ها هم برای چگونگی تحقق این رشد سریع ایده‌هایی دارند؛ مثلا می‌گویند: «قرار است یک محصول خارق‌العاده ارائه و یک سرمایه‌گذار مخاطره‌جو را جذب کنیم» این برنامه‌ی ماست. بدون طرح و برنامه (درست یا غلط)، استارتاپی در کار نیست، فقط امید و آرزو است.
برای رشد در مقیاس بزرگ (۱۰ برابر یا بیشتر): در بحث درباره‌ی تعریف استارتاپ روی کسب‌وکارهای کوچک، با هدفِ تامینِ زندگیِ افراد معدودی (حداکثر ۱۰ نفر)، تمرکز زیادی می‌شود به جای اینکه به کسب‌وکارهای گسترش‌پذیر و پیش‌رونده که هدف‌شان رشد بیشتر است توجه شود. اگرچه کسب‌وکارهای بسیاری ممکن است جذابیت و ارزش بالایی داشته باشند، ولی استارتاپ نیستند. اشتیاق برای رشد چشمگیر و بزرگ‌‌تر شدن و فراتر رفتن از آنچه اکنون هستید، ویژگی‌ اساسی استارتاپ‌ها است.
طی ۱ تا ۵ سال آینده: تحقق اهداف جاه‌طلبانه باید زمان‌بندی مناسبی داشته باشد، بدون زمان‌بندی دیگر جاه‌طلبی معنا ندارد و آنچه می‌ماند خیال‌پردازی است.
اکنون با توجه به آنچه گفته شد به مثال‌های پیشین بازگردیم:
آیا بِیس‌کمپ استارتاپ است؟ بر اساس داده‌ها درآمد بِیس‌کمپ هر سال ۲ برابر یا بیشتر می‌شود پس آنها طی ۵ سال رشد دست‌ِکم ۱۰ برابری را محقق می‌کنند. آیا آنها از آغاز این جاه‌طلبی را داشتند؟ به نظر من داشتند، آنها چنین رشدی را هدف گرفته بودند و احتمالا بیشتر از اینها هم پیش خواهند رفت. پس بِیس‌کمپ یک استارتاپ است (یا بود). دقیق‌تر این ‌است که بگوییم برای تعیین اینکه هم‌اکنون بِیس‌کمپ استارتارپ است یا نه باید از اهداف و میزان جاه‌طلبی کنونی آنها آگاه باشیم.
آیا توییتر و فیسبوک استارتاپ هستند؟ شاید. آنها رشد سریعی داشته‌اند و دارند. بی‌شک آنها استارتاپ بوده‌اند و با وجود اهداف جاه‌طلبانه‌‌شان احتمالا هنوز می‌توان آنها را استارتاپ دانست.
گوگل چطور؟ گوگل در گذشته رشد خوب و سریعی داشته‌ است. در سال ۲۰۰۵ درآمد ۶ میلیارد دلاری و در سال ۲۰۱۱ درآمد ۳۷ میلیارد دلاری داشته است، اما به نظر من گوگل به حدی رشد کرده و بزرگ شده است که رشد بیشتر دیگر برایش به آسانی ممکن نیست. این مسئله در مورد مثلا مایکروسافت هم درست است؛ برای شرکتی به این بزرگی رشد سریع دشوار است. این حقیقتی است که در مورد شرکت‌های غول‌آسای دیگری مانند نوکیا و HP هم، فارغ از میزان عدم اطمینانی که با آن مواجه‌اند، صدق می‌کند.
می‌توان گفت این تعریف، تعریف جامعی است و تکلیف بیشتر کسب‌وکارها را روشن می‌کند، اگرچه برای تشخیص بهتر باید از اهداف و برنامه‌های بنیان‌گذاران آگاه باشید. البته ممکن است با مثال‌هایی مواجه شوید که با این تعریف هم نمی‌توان درباره‌ی آنها تصمیم قطعی گرفت. من اپل را مثال می‌زنم. اپل نه در طول ۵ سال، اما طی سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰ در‌آمد سالانه‌ی ۵ میلیاردی‌اش را به ۵۰ میلیارد در سال تبدیل کرد. آیا اپل جاه‌طلب بود؟ بی‌شک بود! آیا برای این تغییر طرح و برنامه داشت؟ بی‌تردید داشت! به نظر من شاید اپل یک نمونه‌ی نامتعارف باشد و نه یک استارتاپ. به هر حال هر تعریف دیگری هم احتمالا کمبودهای مشابهی خواهد داشت؛ به نظرم تعریف کنونی ما کمبودهای کمتری دارد.
 
تعریف‌های دیگر
 
تعریف اریک ریس
تعریف اریک ریس (Eric Ries) کارآفرین مشهور سیلیکون‌وَلی در حد و اندازه‌ی تعریف استیو بلنک است (تعجبی ندارد چون او شاگرد استیو بلنک بوده است). او استارتاپ را اینطور تعریف می‌کند:
بنگاهی که برای خلق محصول یا خدمتی نو، که در شرایط عدم اطمینان شدید ایجاد می‌شود.
مشکل من با این تعریف مشابه مشکلی است که با تعریف بلَنک داشتم: «ایجاد می‌شود برای». به عقیده‌ی من بسیاری از کسب‌وکارها پس از شکل‌گیری و درحالی‌که برای کار دیگری ایجاد شده‌اند در مسیر استارتاپی شدن قرار می‌گیرند و خود را متناسب با آن تغییر می‌دهند، برخی دیگر بدون اینکه چنین هدفی داشته باشند درحالی‌که برای سرِپا ماندن تقلا می‌کنند، مسیری را می‌یابند که برای تحقق اهداف‌شان مناسب است (شاید هم اشتباه کنند) و خود را بر اساس آن سازماندهی می‌کنند، هر دوی این نمونه‌ها را می‌توان استارتاپ نامید.
تعریف دنیل مارکام
کارشناس نخبه‌ی نرم‌افزار و استراتژیست فناوری، دنیل مارکام (Daniel B Markham) استارتاپ را اینگونه تعریف می‌کند:
رشد و گسترش‌پذیری معیار کلیدی است. فرقی نمی‌کند ۵، ۱۰ یا ۲۰ برابر، استارتاپ‌ها می‌توانند بزرگ شوند و این کار را خیلی سریع‌تر از کسب‌وکارهای دیگر انجام می‌دهند و اغلب اما نه همیشه، با فن‌آوری سروکار دارند.
این تعریف مشابه تعریف ماست اما با دامنه‌ی رشد گسترده‌تر و بدون اشاره به جاه‌طلبی. به گمانم با این تعریف، اپل یک استارتاپ به شمار می‌رود.
با مشاهده‌ی نظرات کاربران در این‌باره و مشاهده‌ی تعاریف پیشنهادی آنها در بیشتر موارد شباهت‌ها و نقص‌های مشابه تعریف‌هایی که تا کنون ارائه کردیم، دیده شد. بنابراین به گمانم با آنچه در این مقاله بیان شد می‌توان با اطمینان بالایی درباره‌ی استارتاپ بودن یا نبودن یک کسب‌وکار نظر داد و متوجه شد که دقیقا استارتاپ چیست.


 منبع : chetor.com

 در بیشتر مواقع شرکت های نوپا و کسب و کارهای تازه تاسیس شکست می‌خورند. یکی از دلایل اصلیاین موضوع این است که بازار محدودی برای محصولات و خدمات خود دارند. و گاهی اصلا بازاری برای محصولات آنها وجود ندارد. برای اطلاع از دلایل شکست کسب‌ و کارهای نوپا با ما همراه باشید.

 چرا کسب‌و‌کارهای نوپا شکست می‌خورند؟

 

 

1. مشکلات و محدودیت های بازار

هر محصولی به بازار نیاز دارد. اگر بازاری برای محصول شما وجود ندارد، کسب‌ و کارتان شکست خواهد خورد. محدودیت بازار یا عدم وجود آن دارای علائم زیر است:

  • رویداد ترغیب‌کننده‌ای وجود ندارد که مشتری را به خرید محصول یا خدمت شما متعهد کند. شما نتوانسته‌اید تا ارزش محصول یا خدمت خود را به او ثابت کنید. آن دسته از نمایندگان فروش که کار خود را خوب بلد هستند، می‌گویند برای اینکه بتوانید در شرایط رقابتی امروزه محصول خود را به فروش برسانید باید خریدارانی پیدا کنید که به‌شدت نیازمند محصول شما هستند. همچنین بین مردم رایج شده است که می‌گویند فلان کالا یا محصول مانند ویتامین (داشتن آن خوب است) یا آسپیرین (داشتن آن الزامی است) است.
  • زمانبندی بازار غلط است. ممکن است چند سال از بازار موردنظر خود جلوتر باشید و بازار آمادگی فروش محصولات یا خدمات شما را نداشته باشد.
  • اندازه‌ی بازار خریدارانی که واقعا نیازمند آن محصول یا خدمات هستند و توانایی مالی برای خرید آن را هم دارند محدود است.

 

2. مدل کسب‌وکار نامناسب

یکی از رایج‌ترین دلایل شکست استارتاپ‌ و کسب و کارها این است که کارآفرینان تصور می‌کنند جذب مشتری کاری راحت است. آنها خیال می‌کنند جذابیت وب‌سایت، محصول یا خدمات آنها باعث جذب مشتری می‌شود. این امر درمورد معدودی از مشتریان اولیه صدق می‌کند اما بعد از آن فرآیند جذب مشتری به‌سرعت زمان‌بر و سخت خواهد شد و در بسیاری از موارد هزینه‌ی جذب مشتری (CAC) واقعا بالاتر از ارزش طول‌عمر آن مشتری (LTV) است.

برای اینکه بتوانید مشتریان را به قیمت ارزان‌تری نسبت به ارزش طول‌عمر رابطه‌‌تان، جذب کسب‌وکارتان کنید، باید نکته‌ای را درنظر بگیرید. آن نکته هم بسیار واضح است اما نادیده گرفته می‌شود. من می‌بینیم که اکثر کارآفرینان نمی‌توانند درک واقع‌بینانه‌ای از هزینه‌ی جذب مشتری داشته باشند. من به عنوان سرمایه‌گذار در امر کسب‌وکار و شرکت‌ها، به‌عینه ملاحظه می‌کنم که تعداد زیادی از برنامه‌های کسب‌وکار اصلا به این رقم مهم توجهی ندارند و هنگامی که با خود کارآفرین به گفتگو می‌نشینم می‌بینم که اصلا متوجه این موضوع نیست که مدل کسب‌وکارش به‌درستی کار نمی‌کند. آن هم به چه دلیل؟ چون CAC از LTV بزرگ‌تر است.

 

مهمترین مورد مدل کسب‌وکار

برای تمرکز بر آنچه که در مدل کسب‌وکارتان اهمیت دارد، دو پرسش زیر را مدنظر داشته باشید:

  • آیا می‌توانید راهی قابل‌اندازه گیری برای جذب مشتری بیابید؟
  • آیا می‌توانید هزینه‌ی تبدیل آن مشتریان به پول را با مبلغی بسیار بیشتر از هزینه‌ی جذب آنها پرداخت کنید؟

اگر به قضایا از این منظر نگاه کنید خیلی به نفع‌تان خواهد بود. من همچنین دو قاعده درمورد مدل کسب‌وکار وضع کرده‌ام که بیشتر از اینکه مانند وحی منزل باشند توصیه و رهنمود هستند. این دو قاعده عبارت‌اند از:

 

قاعده‌ی CAT/LTV

این قاعده بسیار ساده است:

  • CAC (هزینه‌ی جذب مشتری) باید کمتر از LTV (ارزش طول عمر مشتری) باشد.

برای محاسبه‌ی CAC باید کل هزینه‌ی فروش و توابع بازاریابی‌تان (ازجمله دستمزد و حقوق کارکنان، برنامه‌های بازاریابی، تولید سرنخ، سفر و …) را جمع کنید و آن را به تعداد مشتریانی که طی آن بازه‌ی زمانی جذب کرده‌اید تقسیم کنید. برای نمونه، اگر مجموع فروش و هزینه‌های بازاریابی در سه ماه اول، یک میلیون تومان بوده باشد و شما ۱۰۰۰ مشتری را به دام انداخته باشید، آنگاه میانگین هزینه‌ای که جذب مشتری در بر خواهد داشت ۱۰۰۰ تومان خواهد بود.

برای محاسبه‌ی LTV باید به حاشیه‌ی سود خالصی نگاه کنید که درطول عمر مشتریان با آنها در ارتباط است (خالص هزینه‌های نصب، پشتیبانی و عملیات). برای کسب‌وکارهایی که یک بار هزینه دارند، انجام این کار ساده است. برای کسب‌وکارهایی که از طریق اشتراک مشتریان مرتبا عواید کسب می‌کنند، LTV را با تقسیم عواید ماهانه بر نرخ ریزش ماهانه محاسبه می‌کنیم.

از آنجا که اکثر کسب‌وکارها فعالیت‌های دیگری مثل توسعه‌ی محصول و یا فعالیت‌های اداری و ستادی دارند که به عنوان هزینه‌های اضافی فراتر از فروش و بازاریابی شناخته می‌شوند، باید CAC از LTV چند برابر کمتر باشد. برای کسب‌وکارهای SaaS (که یک نرم‌افزار را به عنوان سرویس ارائه می‌کنند) به نظر می‌رسد که اگر قرار است این رقم متوازن شود، باید حدود سه برابر باشد و اگر قرار است کسب‌وکارها واقعا سودآور باشند و پول موردنیاز خود را کسب کنند، این رقم ممکن است نزدیک به پنج برابر هم برسد.

 

به کار آمدن سرمایه

برای ایجاد کسب‌وکاری که کارایی سرمایه دارد، مهم این است که هزینه‌ی جذب مشتریان را هم ظرف کمتر از ۱۲ ماه مجددا پوشش دهید. حاملان بی‌سیم (وایرلس) و بانک‌ها این قاعده را رعایت نمی‌کنند، اما آنها به سرمایه‌ی ارزانی دسترسی دارند. بنابراین این قاعده به زبان ساده عبارت است از:

  • CAC را ظرف کمتر از ۱۲ ماه مجددا پوشش دهید.

 

3. مدیریت ضعیف

یکی از مهمترین دلایل شکست استارتاپ‌ها، تیم مدیریتی ضعیف است. یک تیم مدیریتی خوب به‌اندازه‌‌ای باهوش است که از دلایل ۲، ۴ و ۵ اجتناب کند. اما تیم مدیریتی ضعیف در چند ناحیه مرتکب اشتباه می‌شود:

  • این تیم، اغلب درمورد راهبرد ضعیف است؛ محصولاتی می‌سازد که هیچ‌کس حاضر به خرید آنها نیست، چرا که نتوانسته برای راستی‌آزمایی ایده‌ها، قبل و حین توسعه به‌اندازه‌ی کافی کار انجام دهد.این ضعف می‌تواند از طریق راهبردهای رفتن به بازار، به تفکر ضعیف هم سرایت کند.
  • تیم مدیریتی ضعیف، در اجرا ضعف دارد؛ ضعف در اجرا این مشکل را ایجاد می‌کند که محصول در موعد مقرر ساخته نمی‌شود و به بازار نمی‌رود.
  • تیم مدیریتی ضعیف، تیم‌های زیردست ضعیفی دارد. ضرب‌المثلی مشهور می‌گوید: هرچه بگندد نمکش می‌زنند وای به روزی که بگندد نمک. به عبارت دیگر بازیکنان درجه‌ی الف فقط بازیکنان درجه‌ی الف را به کار می‌گیرند و بازیکنان درجه‌ی ب هم فقط بازیکنان درجه‌ی ج را (چرا که بازیکنان درجه‌ی ب نمی‌خواهند برای سایر بازیکنان درجه‌ی ب کار کنند.) بنابراین وقتی تیم مدیریتی ضعیف باشد، بقیه‌ی اعضای شرکت هم ضعیف خواهند بود و اجراهای ضعیف هم در شرکت بیداد می‌کند

 

4. محدودیت مالی

محدودیت مالی

 

یکی دیگر از دلایل اصلی شکست استارتاپ‌ و کسب‌ و کارهای نوپا محدودیت منابع مالی و اتمام پول می‌باشد. کار اصلی مدیرعامل این است که بداند چقدر پول در شرکت باقی مانده است و آیا می‌توان با این مقدار پول به کار بزرگی ادامه داد که به تأمین مالی موفق یا جریان نقدی مثبت منجر شود یا خیر.

 

نقاط عطف برای افزایش پول

ارز‌ش‌گذاری یک استارتاپ درطول زمان، به‌طور خطی تغییر نمی‌کند. به عبارت بهتر، صرف اینکه دوازده ماه از سری الف محصولات شما گذشته است بدین معنا نیست که ثروت شما هم افزایش یافته است و پول بیشتری دارید. برای افزایش ارزش شرکت، باید به کارهای بزرگی دست زد. مثلا در یک شرکت نرم‌افزاری، ممکن است این اقدامات انجام شود (موارد زیر هم وحی منزل نیستند):

  • پیشرفت از ارزش‌گذاری بذر اولیه: هدف این است که عنصر اصلی ریسک حذف شود. این کار ممکن است با استخدام عضوی کلیدی، اثبات توانایی فائق آمدن بر برخی از موانع فناوری یا ساخت یک نمونه و مشاهده‌ی واکنش مشتری انجام گیرد.
  • محصول در آزمایش بتا و ارزش‌گذاری مشتری قرار دارد. توجه کنید که اگر محصول تمام شود و همچنان ارزش‌گذاری مشتری وجود نداشته باشد، احتمالا ارزش‌گذاری چندان افزایش نخواهد یافت. بخش ارزش‌گذاری مشتری بسیار مهم‌تر است.
  • محصول در حال ارسال شدن است و برخی از مشتریان اولیه برای آن پول پرداخت کرده‌اند و دارند از آن استفاده می‌کنند و بازخورد مثبت به شرکت می‌دهند.
  • مشکلات تناسب محصول/بازار (فقدان قطعات مشخص) که در انتشار اولیه امری طبیعی است تقریبا به‌طور کامل از بین رفته است. نشانه‌های اولیه‌ای از سرعت گرفتن کسب‌وکار مشاهده می‌شود.
  • مدل کسب‌وکار به اثبات رسیده است. دیگر معلوم است که چطور می‌توان مشتری جذب کرد و ثابت شده است که این فرایند را می‌توان مقیاس‌گذاری نمود. هزینه‌ی جذب مشتریان پایین است و روشن است که کسب‌وکار می‌تواند سودآور باشد چرا که هزینه‌ی تبدیل هر مشتری به مراتب از این هزینه فراتر است.
  • کسب‌وکار به‌خوبی مقیاس‌گذاری شده است اما برای تسریع فرایند گسترش، به پول بیشتری نیاز دارد. این سرمایه ممکن است که برای گسترش در بازار بین‌المللی یا صرفا برای تسریع گسترش و قبضه کردن بازار نیاز باشد یا می‌تواند برای تأمین هزینه‌هایی که طی رشد کسب‌وکار نیاز است مورداستفاده قرار گیرد.

 

اشتباه کجاست؟

یکی از اشتباهات استارتاپ‌ها که باعث اتمام پول می‌شود و سبب می‌شود شرکت نتواند پول بیشتری در بیاورد این است که تیم مدیریتی قادر نبوده است تا قبل از اتمام پول کار صحیحی انجام دهد. بسیاری از اوقات می‌توان پول را افزایش داد اما ارزش‌گذاری به مراتب پایین‌تر خواهد بود.

 

چه وقت باید پا روی پدال گاز گذاشت؟

یکی از کارهای مهم مدیرعامل شرکت این است که بداند شرکت چه وقت باید پا روی پدال گاز بگذارد. در مراحل اولیه‌ی کسب‌وکار، هنگامی که محصول در حال توسعه و مدل کسب‌وکار در حال پالایش یافتن است، باید خیلی آرام پا روی پدال گاز گذاشت، تا بتوان پول را نگه داشت. اگر شرکت هنوز برای تأمین نیاز بازار در فرایند پرداخت و پالایش محصول است، استخدام تعداد بالای پرسنل بازاریابی و کارشناس فروش واقعا هیچ معنایی ندارد. این کار دقیقا همان اشتباه رایجی است که اکثر استارتاپ‌ها مرتکب می‌شوند و به‌سرعت هم به دیوار ناامیدی برخورد می‌کنند.

هرچند در آن طرف قضیه، زمانی فرا می‌رسد که کاملا مشخص است که مدل کسب‌وکار به اثبات رسیده است و این اتفاق هنگامی رخ می‌دهد که باید پا را محکم روی پدال گاز فشار داد و تا زمانی که منابع مالی شرکت اجازه می‌دهند سرعت گرفت. منظور من از “به اثبات رسیدن مدل کسب‌وکار” این است که داده‌ها و شواهد موجود آشکارا هزینه‌ی جذب مشتری را به شما نشان می‌دهند و شما می‌توانید آن مشتریان را به نرخی تبدیل کنید که به مراتب بسیار بیشتر از CAC است (برای شروع، مثلا سه برابر بیشتر از CAC). و آن CAC را می‌توانید ظرف کمتر از دوازده ماه به‌طور مجدد پوشش دهید.

مدیران عامل تازه‌‌کار که اولین بار است مدیرعامل شده‌اند باید بدانند که وقتی به این نقطه می‌رسند، نحوه‌ی واکنش نشان دادن سخت خواهد بود. آنها تا این لحظه توانسته‌اند تا هر ریال از پول شرکت را با چنگ و دندان حفظ نمایند و خرج نکنند. اما حالا ناگهان باید تغییر روش بدهند و بسیار فراتر از میزان عواید به سرمایه‌گذاری بپردازند و مثلا در هر ماه چند کارشناس فروش استخدام کنند یا هزینه‌های هنگفتی را خرج بازاریابی موتورهای جستجو (SEM) کنند.

 

5. مشکلات مرتبط با محصول

دیگر عامل شکست کسب و کارهای نوپا ارائه ندادن محصولی متناسب با نیاز بازار است. این امر می‌تواند ناشی از ضعف در اجرا یا مشکلی راهبردی‌تر باشد که مانع از رسیدن به تناسب بازار/محصول می‌شود.

در بیشتر مواقع محصول ابتدایی که استارتاپ به بازار ارائه می‌کند متناسب با نیاز بازار نیست. در بهترین حالت برای رسیدن به تناسب، باید ایده‌آل بین بازار و محصول چندین بار بازبینی و تجدیدنظر شود. در بدترین شرایط هم، محصول بسیار بد است و باید از اول فکری به حالش کرد. اگر این اتفاق بیفتد، واضح است که تیم مدیریتی قادر نبوده است تا قبل و طی توسعه، ایده‌ها را با مشتریان راستی‌آزمایی و اعتبارسنجی کند.

 

 منبع : chetor.com

آیا به دنبال راهی هستید تا درآمد فروشگاه اینترنتی خود را افزایش دهید؟ این خواسته کاملا دست‌یافتنی است.

‬‎فروشگاه اینترنتی

 

با توجه به افزایش سالانه‌ی خرده‌‌فروشیِ آنلاین، این روزها بازارِ راه‌اندازی فروشگاه‌های آنلاین بسیار داغ است. خرده‌فروشی آنلاین تنها در سال ۲۰۱۴ میلادی تقریبا ۱۵.۷ درصد رشد داشته است. این در حالی است که در سال ۲۰۱۳، این رشد تنها ۴.۴ درصد بوده است. آماری که نشان می‌دهد مصرف‌کنندگان ترجیح می‌دهند در خانه یا به وسیله‌ی تلفن همراه خرید کنند تا اینکه حضوری به مغازه‌ها سر بزنند. در این مقاله با ۳ گامی آشنا می‌شوید که به شما کمک می‌کنند اولین وب‌سایت تجارت الکترونیک خود را به راه بیندازید.

 

در ابتدا، ممکن است راه‌اندازیِ فروشگاه آنلاین، سخت به نظر برسد، اما فعالیت در حوزه‌ی تجارت الکترونیک، آنقدرها هم که فکر می‌کنید، کار دشواری نیست. در این مقاله سعی شده است به گام‌های ضروری در طراحیِ فروشگاه‏‌های آنلاین اشاره شود و ابزارهای لازم برای آغاز به کار در این عرصه به شما معرفی شود. یادتان باشد تمام آنچه برای موفقیت در این حوزه‏‌ نیاز دارید از جان و دل مایه گذاشتن، پشتکار و اشتیاق به یادگیری است.

 

 

1. انتخاب تجارت و محصول

میشود گفت برای برخی این گام، سخت‌ترین گام است و معمولا مشکلات زیادی به همراه دارد. انتخاب مناسب محصول، می‌تواند تأثیر زیادی در موفقیت یا شکست فروشگاه آنلاین شما داشته باشد. ااین نکته مهمی است که با وجودِ تنوع بسیار زیاد محصولات موجود در بازار، باز هم بهترین را انتخاب کنید.

این موارد به شما کمک می‌کنند تا در بازار محصولات مختلف، انتخاب خوبی داشته باشید:‌

انتخاب تجارت و محصول

 

قیمت

محصولی که انتخاب کرده‌اید چقدر هزینه دارد؟ اگر محصولی ارزان و با سود اندک را انتخاب کنید، نرخ بازگشت سرمایه‌ پایین خواهد آمد و با مشکل مواجه خواهید شد. اگرفروشنده‌ی محصولات لوکس و گران قیمت باشید، احتمالا مشتریانی خواهید داشت که قبل از خرید، از طریق تلفن یا گفت‌وگوی آنلاین در مورد محصولات عرضه شده، پرس‌وجو خواهند کرد. بر آوردن انتظارات چنین مشتریانی، نیازمند صرف زمان و هزینه‌ی بیشتر است، اما سود بیش‌تری به همراه دارد. با این تفاسیر، باید در قیمت‌گذاری محصولات مراقب باشید و بازه‌ی قیمتی را انتخاب کنید که توجیه اقتصادی داشته باشد و به مذاق خریداران اینترنتی خوش بیاید.

 

میزان سود

مقدار سود شما در هر فروش چقدر است؟ بسیاری از محصولاتی که به صورت آنلاین به فروش می‌رسند، معمولا حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد سود به همراه دارند، البته میزان سود می‌تواند برای کسب‌وکارهای مختلف، به طرز محسوسی متفاوت باشد. برای مثال، لوازم الکترونیکی سود کمتری دارند، اما لوازم جانبی تلفن همراه اغلب سود ۲۰۰ درصدی نصیب فروشنده می‌کنند. قبل از آن که قیمت نهایی محصولی را تعیین کنید، حتما میزان سود واقعی آن را محاسبه کنید و حتی اگر لازم است، چندین مرتبه با شرکت سازنده یا توزیع‌کننده به طور مستقیم تماس بگیرید.

 

دستیابی به خواسته در فروشگاه‌های فیزیکی

آیا امکان خریدِ حضوری محصول برای مشتریان وجود دارد؟ مشخص است که نایاب بودنِ محصول، میزان فروش آنلاین آن را افزایش می‌دهد. مطمئنا اگر در فروشگاه‌های محلی، محصول مورد نیاز مشتری وجود نداشته باشد، مشتری خرید آنلاین را انتخاب خواهد کرد.

 

مقدار محصول

اندازه و حجم محصول چقدر است؟ هرچه محصول بزرگ‌تر و سنگین‌تر باشد، هزینه‌ی ارسال آن بیش‌تر می‌شود و این مسئله می‌تواند بر فروش آن تأثیر منفی بگذارد. بسیاری از خریداران دوست دارند،‌ هزینه‌ی ارسال محصول خریداری شده، رایگان باشد. به همین دلیل، محصولاتی که هزینه‌ی ارسال بالایی دارند، به ندرت، خواهان پیدا می‌کنند. بسیاری از خرده‌فروشان که محصولات خود را به صورت آنلاین عرضه می‌کنند، قیمت محصول را اندکی افزایش می‌دهند و در مقابل برای ارسال محصولات خود، هزینه‏‌ای از مشتری دریافت نمی‌کنند. افزایش قیمتی که ممکن است،‌ مشکل‌ساز شود و فروش محصولات را کاهش دهد. به همین دلیل، توصیه می‌شود محصولاتی را برای فروش آنلاین انتخاب کنید که حجم کمی دارند و هزینه‌ی جابه‌جاییِ‌شان زیاد نیست.

 

اشتیاق

میزان علاقه و اشتیاق شما برای فروش محصولات انتخابی چقدر است؟ اگرچه این موضوع برای موفقیت در کار بسیار مهم است، اما در بیشتر مواقع مورد توجه قرار نمی‌گیرد. راه‌اندازی و توسعه‌ی وب‌سایت‏‌های تجارت الکترونیک، معمولا با موانع و چالش‌هایی روبرو است. اشتیاق شما موجب می‌شود تا همواره انگیزه‌ی کافی برای مواجه با این مشکلات و برطرف کردنِ آنها را داشته باشد. سرگرمی شما چیست؟ از انجام چه کاری لذت می‌برید؟ مثلا اگر به کار باغبانی علاقه دارید در وب‌سایت خود تجهیزات و ابزارآلات کشاورزی را به فروش برسانید.

 

 

2. انتخاب برترین تولیدکنندگان

پس از انتخاب نوع محصول، زمان آن است که تولیدکننده را پیدا کنید. چند روش برای این کار وجود دارد که باعث صرفه‌‏جویی در وقت و زمان می‌شود:

با جست‌وجو در اینترنت می‌توانید فهرستی از تولیدکنندگان هر محصول را بیابید. گام بعدی، پس از انتخاب تولیدکننده، انتخاب فروشنده‌های محصولات این تولیدکنندگان است. تولیدکننده‌ها دوست ندارند با اشخاصی کار کنند که هیچ سابقه و تجربه‌ای ندارند. با تولیدکنندگان و توزیع‌کنندگانی کار را شروع کنید که سخت‌گیری‌های کم‌تری دارند. برای یافتن عرضه‌کنندگان مناسب، می‏‌توانید از موتورهای جست‌وجویی مانند Google Shopping کمک بگیرید. شرکت‌های تأثیرگذار، می‌خواهند بدانند شما در ابتدا با چه کسی کار را شروع کرده‌اید. بنابراین سعی کنید ابتدا از تولیدکنندگان کوچک‌تر شروع کنید و به تدریج به سمت تولیدکنندگان بزرگ‌تر بروید.

 

انتخاب برترین تولیدکننده

 

3. راه‌اندازی وب‌سایت

پس از انتخاب محصول و تولیدکننده‌ی مناسب، نوبت راه‌اندازی وب‌سایت است.

برای بعضی سوال است که چرا شخصی که هنوز وب‌‌سایت ندارد به دنبال تولیدکننده است. معمولا یافتن یک تولیدکننده وقتی وب‌سایت آماده است ولی هیچ محصولی برای ارائه در آن وجود ندارد، بسیار ساده‌تر از زمانی است که اصلا وب‌‌سایتی برای عرضه کردن محصول، وجود ندارد. البته، همیشه می‌توانید به جای طراحی کامل وب‌سایت، صفحه‌ای با پیام «به زودی راه‌اندازی می‌شود» برای کسب‌وکار نوپای خود ایجاد کنید.

 

راه اندازی وبسایت

 

انتخاب قالب مناسب

نرم‌افزارهای تجارت الکترونیک، تمامیِ محصولات، طبقه‌بندی‌ها، تراکنش‌ها و امور مختلفی که برای اداره‌ی هر فروشگاه آنلاینی لازم است را مدیریت می‌کنند. قالب‌های آماده‌ی بسیاری در این زمینه وجود دارند که تقریبا همه‌ی آنها کارکرد و ویژگی‌های مشابهی هم دارند. انتخاب یک قالب فروش مناسب، برای بسیاری از کارآفرینان چالش بزرگی محسوب می‌شود، پس بهتر است به جای صرف ساعت‌ها وقت برای پیدا کردن و آزمایش هر پلتفرم، نمونه‌‏ای را انتخاب و کار را مطابق با هدفی که تعیین کرده‌اید، پیش ببرید.

 

انتخاب نام دامنه و هاست

هر وب‌سایتی به نام دامنه‌ای نیاز دارد که توسط هاست میزبانی می‌شود. فروشگاه‌های آنلاین به لایه‌ی امنیتی (SSl) نیز نیاز دارند تا امنیت اطلاعات مالی و شخصیِ مشتریان را حفظ کنند.

 

طراحی سایت و انتخاب لوگو

نحوه‌ی طراحی وب‌سایت و انتخاب لوگو یا نام تجاری، تأثیر زیادی در تصمیم‌گیری‌های اغلب خریداران دارد. طراحی سایت و لوگو می‌تواند پُرهزینه باشد. اما نباید فراموش کرد که لوگو و سایت حرفه‌ای و مخاطب‌پسند میزان فروش را افزایش خواهد داد. نیاز به توضیح ندارد که استفاده از رنگ و عکس‌های جذاب برای طراحی سایت و لوگو، تأثیر مثبتی روی مخاطب می‌گذارد.

 

اکنون میتوانید به کمک اطلاعات ارائه شده، گام‌های لازم برای راه‌اندازی فروشگاه آنلاین خود را بردارید. به خاطر داشته باشید که رقبای شما روز به روز بیشتر می شوند، پس از همین حالا کار را شروع کنید.

 

منبع : chetor.com

اشتراک موبایل
  1. شماره موبایل خود را وارد نمایید
    لطفا شماره موبایل خود را به صورت صحیح وارد نمایید.
  2. با عضويت در سامانه موبایلی لرنا می توانيد از خبرنامه های ایمیلی ، فراخوان ها و ساير امکانات سامانه موبایلی لرنا بهره مند شويد. پس هم اکنون عضو شوید!
اشتراک ایمیل
  1. ایمیل خود را وارد نمایید
    لطفا ایمیل خود را به صورت صحیح وارد نمایید.
  2. با عضويت در سامانه ایمیلی لرنا می توانيد از خبرنامه های ایمیلی ، فراخوان ها و ساير امکانات سامانه ایمیلی لرنا بهره مند شويد. پس هم اکنون عضو شوید!

مقالات

همفکر چگونه تاثیر گذار است؟

امیر جافری از تیم لاک سال ۹۴ با اعضای تیم لاک در شرایطی به حوزه آی تی...

چیزهایی که برای محافظت از ایده ها باید دانست

  در این مقاله چگونگی حفاظت از ایده هارا بررسی خواهیم کرد. ...

استارتاپ های موفق بانوان

شاید تصور راه اندازی استارتاپ های بزرگ و موفق توسط زنان برایتان عجیب باشد و ی...

ریسک های کارآفرینی

تعریف ریسک : احتمال کم شدن سود واقعی سرمایه گذاری نسبت به سود پیش ب...

تعریف کارآفرینی از دیدگاه هوارد استیونسن

کارآفرینی! یکی از جذاب ترین مباحث در حوزه کسب و ...

تعریف های مختلف استارتاپ

استارتاپ به چه معنی است؟ کدام نوع از کسب و کار استارتاپ نامیده می شوند؟ آیا ک...

چرا کسب‌و‌کارهای نوپا شکست می‌خورند؟

 در بیشتر مواقع شرکت های نوپا و کسب و کارهای تازه تاسیس شکست می‌خورند. یکی از...

گام های سه گانه راه‌اندازی وب سایت فروشگاه آنلاین

آیا به دنبال راهی هستید تا درآمد فروشگاه اینترنتی خود را افزایش دهید؟ این خوا...

دلایل شرکت در یک استارتاپ ویکند

در این مقاله میخواهیم دلایل شرکت در یک استارتاپ ...

MVP یک محصول نیست، بلکه یک فرآیند است

📍یک داستان همیشگی: یک تیم با یک ایده شروع می کند، ...

استارتاپ و اصطلاحات آن

استارتاپ به یک کسب‌و‌کار نوپا گفته می‌شود که با هدف پیدا کردن مدل کسب‌و‌کار ر...

سینا حیدری برگزار کننده همفکر خرم آباد : دمیدن انرژی به کالبد کارآفرینی لرستان

چند سالی که در سراسر کشور و به تبع آن در خرم آباد (لرستان) رویداد همفکر با هد...

همکاران لرنا

سینا حیدری

مدیر سایت

سمیرا قربانی نژاد

نویسنده سایت

فاطمه فلاح

نویسنده سایت

عاطفه فرضی

نویسنده سایت 

زینب محمدی

نویسنده سایت 

عاطفه خسروانی

نویسنده سایت

درباره ما

ما، مجموعه‌ای از فعالان استارت آپی و فناوری اطلاعات لرستان هستیم که Lorna.ir را برای کمک به رشد کارآفرینی و توسعه شرکت‌های نوپای فناوری در شهرهای لرستان بوجود آورده‌ایم.

لرنا تلاش می‌کند، با ایجاد شبکه‌ی ارتباطاتی و آموزشی گسترده؛ جوانان خلاق و پرانرژی شهر را به سمت کارآفرینی و راه‌اندازی شرکت‌های نوپای فناوری سوق دهد و برای اینکار از فعالیت‌های رسانه‌ای و برپایی رویدادهای متنوع کارآفرینی و فناوری بهره می‌برد.

تماس و همکاری

اگر علاقه‌مند به معرفی استارتاپ خود هستید، موقعیت شغلی در شرکت خود دارید، می‌خواهید نوشته‌تان را منتشر کنیم و یا اینکه علاقه‌مند به حمایت از ما هستید و علاقه‌مند به شرکت در برنامه های ما را دارید و یا هر نظر و پیشنهادی دیگری دارید با ما تماس بگیرید.

ایمیل : info@Lorna.ir

شماره تماس : 09165533578